زندگی یک گیک

خاطرات مختصری از علایق یک گیک

زندگی یک گیک

خاطرات مختصری از علایق یک گیک

پیوندهای روزانه

این متن نوشته ای از اوان ویلیامز یکی از غول های کارآفرینی و موسس دو وبسایت از ده وبسایت برتر دنیای اینترنت یعنی بلاگر و توییتر است. او این مطلب را در یکی از وبسایت های اخیر خود، یعنی “مدیوم” منتشر کرده است. به نظر می رسد بتوان به حرف های این پیر طریقت اعتماد کرد.



فرمول موفقیت یک کارآفرین:

۱- با آدم های فوق العاده کار کن.

در پیدا کردن شریک کاری و استخدام افراد، اصلا کوتاه نیایید. و همچنین با افرادی که افق دید کوتاهی دارند و یا تمایلات خود محور دارند کار نکنید.

۲- چالش های بزرگ را ترجیح دهید.

کاملا ساده است. چیزهای سخت ارزش بیشتری دارند. و چیزهای ساده نیز خیلی با ارزش نیستند. صعود به قله کوه به خاطر سخت بودنش، قابل تقدیر است. اگر آسان بود، همه می توانستند این کار را انجام دهند.

۳- تمرکز.

به اکثر چیزها نه بگو. همراه شدن ها. مردم. قهوه خوردن ها. پروژه ها. تنها تعداد اندکی از آن ها اهمیت دارند.(بله، تشخیص دادن مهم ها، کار سختی است.) خودتان را گیج نکنید.

۴- مراقب خودتان باشید.

وقتی نمی خوابید، تغذیه خوبی ندارید، ورزش یا تمرین نمی کنید و زندگی بدون آدرنالین را برای مدت زیادی تجربه می کنید، عملکرد شما مختل می شود. تصمیمات شما هم مختل می شوند. حتی شرکت شما هم مختل می شود.

۵- به اطرافیان خود  اهمیت بدهید و به آن ها عشق بورزید.

اگر شرکت شما شکست خورد، زندگی شما هنوز شکست نخورده است. ولی اگر در روابط عاشقانه خود شکست بخورید، این بار می توان گفت زندگی تان معیوب شده است.

  • geek

پ

خط کش جادویی!

طبق آمار بدست آمده،مثلثات یکی از سخت ترین و در عین حال یکی از مهم ترین مباحث ریاضات در تمامی مقاطع علمی میباشد.
علت آن هم این است که فرمولهای زیادی دارد و حفظ کردن آنها از یک طرف و تشخیص اینکه در هر مسئله از کدام فرمول باید استفاده کرد از طرف دیگر سختی محاسبات را دو چندان میکند.

اگر هر نسبت مثلثاتی را که بین صفر تا 90درجه باشد بتوانید به صورت ذهنی محاسبه کنید به تمام سوالات مثلثثاتی می توانید با دقت و سرعت بالایی پاسخ دهید و دیگر نیازی به حفظ فرمولهای مثلثاتی و اینکه از کدام فرمول برای حل سوال ذکر شده استفاده کنید،ندارید.و این ها تنها با یک خط کش معمولی میسر خواهد شد!
پس از آن با تکنیکهای بسیار ساده میتوانید زوایای بیشتر از 90درجه را به زاویه کمتر از 90 درجه تبدیل کنید و به صورت ذهنی آنرا محاسبه کنید.
در این نرم افزار کاربردی تکنیکهایی را آموزش خواهیم داد که تنها با استفاده ازیک خط کش معمولی ،میتوانید به هر نوع سوال مثلثاتی از قبیل محاسبه حاصل عبارتهای(با شرط و بدون شرط)معادلات مثلثاتی،دوره تناوب،و همینطور حد توابع مثلثاتی ،مشتق و انتگرال توابع مثلثاتی را در کمتر از چند ثانیه با استفاده از یک خط کش معمولی پاسخ دهید.

 -برنده چندین مدال طلا و نقره ریاضیات از مسابقات جهانی

-دریافت نشان افتخار از وزارت علوم روسیه و سفیر ایران در مالزی
-دارای تاییده از وزارت آموزش و پرورش و معاونت پژوهشی دانشگاه سراسری...
-قابل استفاده برای تمامی مقاطع علمی

لینک دانلود

  • geek

در گزارش چند روز پیش Mashable  از یکی از انجمن های کارآفرینی استرالیایی، نکاتی مطرح شد که با توجه به نزدیکی نسبی آن ها با ذهنیت جامعه استارتاپی ایران و اهمیت نقش زنان کارآفرین، بر آن شدیم تا این گزارش را در کاریا برای مخاطبین عزیزمان بازتاب دهیم.

چهار کارآفرین جوان استرالیایی، مهم ترین نکات برای رشد استارتاپ ها را با هم در میان گذاشتند.
این خانم ها بریجت لودون  موسس Expert360، گنویو جورج موسس The best day، ویتنی کومور موسس One shift و کت پورکیس  موسس Her fashion box هستند.

پیام آن ها بسیار ساده بود: ”دنیا در حال حاضر پذیرای کارآفرینان جوان تر و آماده تر است، پس خودت را بنداز داخل معرکه.“

با هم چهار نکته از نگاه هر یک از این چهار خانم کارآفرین جوان  را بررسی می کنیم.

۱- زن بودن یک نکته مثبت است.
بریجت لودون می گوید: ” الان موقع خیلی خوبی برای کارآفرین شدن است. واژه کارآفرین قبلا یک کلمه نامناسب محسوب می شد، ولی مردم دارن کم کم درک می کنند که کارآفرین ها قادرن چه ارزش هایی  رو تولید کنند و چه ردپای پررنگی در جامعه از خودشون به جا  بگذارند.
یک کارآفرین زن بودن ، شما رو در اقلیت قرار می دهد، که شما می تونید از این مسئله به عنوان یک نقطه قوت استفاده کنید.“

کارآفرین زن بودن، تجربه منحصر به فردی است. 
او افزود: ”کارآفرینی یعنی هک کردن، منحصر به فرد بودن و پیدا کردن چنگ و قلاب مناسب برای صید کردن مشتریان و مطبوعات. و باور کنید هیچ چیزی خاص تر از نشستن سر میز جلسه تصمیم گیری، وقتی که همه غیر شما آقا باشن، نمی تواند باشد“

بریجت مسلما از این منحصر به فرد بودنش سود برده است. هنگام کار با مجریان کار، او و همکارش  امیلی یو، نیاز به استفاده از تخصص یک متخصص را احساس کردند و Expert360  را راه اندازی کردند. این وبسایت پلتفرمی برای یاری گرفتن بی دردسر از تخصص متخصصین زمینه های مختلف کاریست.
او می گوید: ”الان موقعش رسیده که کارآفرینی را شروع کرد.“ و به این نکته هم اشارهکرد که هیچ کاری مثل کارآفرینی به مذاق قشر جوان خوش نمی آید.

۲- سریع شکست بخور و از اشتباهاتت درس بگیر.
گنویو جورج که موسس سایت خوبی برای ایجاد ارتباط بین صاحب کارها و متقاضیان کار به اسم One shift است،می گوید: ”بهترین حالت اینه که سریع و سبک بال شکست بخوری.“

این مسئله قطعا در مورد گنویو ۲۳ ساله صادق بوده است. کمپانی او سال قبل، ۱۸ میلیون دلار ارزش داشته و در حال حاضر بیش از ۳۱۰ هزار کاربر فعال در استرالیا دارد.

اگر همان اوایل راه شکست بخورید، چیز خیلی زیادی از دست ندادید.
او افزود: ”راه برای من به این همواری ها هم نبوده است.“ او سر یک کلاه برداری هنگام برون سپاری وبسایتش، ۲۵۰۰ دلار را از دست داد. ولی به جای این که این اتفاق او را زمین گیر کند، به او یاد داد تا از اشتباهش درس بگیرد. و الان می داند که قبل از هزینه کردن، ابتدا باید محصولش برایش قابل لمس باشد.
او گفت: ”دیگه اصلا بی گدار به آب نمی زنم.“

گنویو برای کمک به شما، پیشنهاد یافتن یک شریک استراتژیک را داد که بتواند سرمایه گذاری تجاری شما را کنترل کند و به شما در رشد کارتان یاری برساند.

  • geek


برای خیلی از آدم جمله “پولدار شدن تا قبل از ۳۰ سالگی” بیشتر به مانند یک لطیفه می ماند تا یک واقعیت اما این در حالی است که با آگاهی از روش ها و راه کارهای دست یابی به موفقیت، هر کسی به سادگی قادر خواهد بود تا به ثروت حقیقی دست پیدا نماید. در این مقاله به بررسی ده راه کار عملی خواهیم پرداخت که چنانچه در زمان درست به طور عملی مورد استفاده قرار گیرند، فرد را قادر خواهند ساخت تا به ثروت قابل توجهی – البته تا قبل از ۳۰ سالگی – دست پیدا کند.

راه کار اول این که به دنبال پول باشید.
در شرایط اقتصادی که امروزه دنیا با آن دست و پنچه نرم می کند، کمتر کسی خواهد توانست با پول ذخیره کردن به معنی واقعی کلمه پولدار شود. گام اول این است که سعی کنید به صورت ذره ذره به درآمد خود بیفزایید و این راه کار را برای طولانی مدت ادامه دهید. برای ارتقاء درآمد راه کارهای بسیار زیادی وجود دارد که در ادامه با برخی از آن ها بیشتر آشنا خواهیم شد.

راه کار دوم این که خودنمایی نکنید بلکه نمود عینی خودتان باشید.
به محض این که پولی به دست آوردید اقدام به خرید آیفون، ماشین شاسی بلند، پنت هاوس و … نکنید. جالب است بدانید آقای ورن بافت – یکی از پولدارترین افراد دنیا – هنوز هم که هنوز است در خانه ای زندگی می کند که چندین سال پیش به سختی خریداری نمود و یا این که ایشان به سوار شدن ماشین های خیلی لوکس علاقه ای نداشته و ترجیح می دهد پولی که به دست آورده را مجدد در تجارت خود سرمایه گذاری کند چرا که با این کار، پس انداز وی منجر به درآمدزایی بیشتر خواهد شد. به طور کلی، شما تنها زمانی اجازه خرید اجناس لوکس برای شخص خودتان دارید که تجارت شما آنقدر سودآور شده باشد که خرید مثلاً یک پورشه مدل ۲۰۱۴ به عنوان بخش کوچکی از درآمد شما شده باشد.

راه کار سوم این که برای سرمایه گذاری پس انداز کنید نه برای چیز دیگر.
برای شما هدف اول و آخر می بایست این باشد که پول پس انداز کنید تا از آن طریق بتوانید در جایی سرمایه گذاری کنید و در صورتی که هر هدف دیگری جزء این داشته باشید، شک نکنید که به بیراهه خواهید رفت. پول پس انداز خود را در یک حساب غیر قابل دسترس قرار دهید که برای برداشت آن به هیچ وجه وسوسه نشوید. لازم به ذکر است که شما حتی در شرایط اضطراری هم نمی بایست به این حساب ها دست بزنید و اگر نیاز مبرم به پول داشته باشید بایستی به دنبال منبع دیگری بگردید. با این کار کمک شایانی به گام اول که همان افزایش سطح درآمد است نموده اید.

گام چهارم این که عاقلانه پول قرض کنید.
فقط در شرایطی اجازه دارید پول قرض کنید که این کار منجر به افزایش درآمد شما گردد. به طور مثال اگر پولی قرض کنید که با آن یک ماشین خریداری کنید و آن وسیله نقلیه باعث بهبود کار شما شود این کار اشکالی نخواهد داشت. واقعیت امر این است که افراد ثروتمند برای سرمایه گذاری و سرازیر کردن پول بیشتر به سمت خود پول قرض می کنند اما این در حالی است که افراد فقیر به منظور خرید چیزهایی که افراد ثروتمند را ثروتمندتر خواهد کرد پول قرض می گیرند.

گام پنجم این که پولدار شدن در اولویت کارها قرار گیرد.
شما می بایست برای پولدار شدن و پولدار ماندن، کسب درآمد بیشتر را جزو اولویت های اصلی زندگی خود قرار دهید. رفتار پول بی شباهت با یک فرد عاشق پیشه ی حسود نیست چرا که اگر آن را نادیده بگیرید، پول هم شما را نادیده خواهد گرفت و اوضاع زمانی وخیم تر خواهد شد که پول شما را ترک کند و به سمت معشوقی برود که برایش ارزش بیشتری قائل شود.

گام ششم این که پول هرگز خواب ندارد.
زمان، تعطیلی، آخر هفته و … برای پول بی معنی هستند و شما هم اگر می خواهید پولدار شوید می بایست با این گونه مسائل رفتاری همچون پول داشته باشید. در حین کار کردن به هیچ وجه به ساعت نگاه نکنید و تا زمانی که نتیجه دلخواه را به دست نیاورده اید دست از کار نکشید. سعی کنید در جمع دوستان خود به عنوان فردی شناخته شوید که سخت کوش نیست بلکه “بسیار سخت کوش” است.

گام هفتم این که با فقر سازش نکنید.
فقیر بودن اصلاً خوب نیست پس سعی نکنید تا بی پولی خود را توجیه کنید. به گفته بیل گیتس – مؤسس شرکت بزرگ مایکروسافت – “اگر شما فقیر به دنیا آمده اید این اصلاً تقصیر شما نیست اما اگر فقیر از دنیا بروید به طور حتم خودتان مقصر بوده اید”.

گام هشتم این که با افراد موفق دوست شوید.
بسیار از افراد زمانی که به یک آسایش نسبی دست پیدا می کنند دست از پشت کار می کشند و همین مسئله موجب می گردد تا در همان نقطه از پیشرفت درجا بزنند. برای این که در چنین دامی قرار نگیرید سعی کنید تا با افراد موفق دوست شوید و ببینید که از چه منابعی برای ارتقاء دانش خود استفاده کرده اند و می کنند. بسیاری از افراد موفق آدم های دست و دلبازی هستند و به سادگی دانش و تجربیات خود را در اختیار سایر افراد قرار می دهند.

گام نهم این که بلند پروازی کنید.
یکی از مشکلاتی که بسیاری از افراد مرتکب می شوند این است که خیلی بلند پرواز نیستند. در واقع از این کار واهمه دارند و همین ترس به منزله مانع بسیار بزرگی بر سر راه پولدار شدن ایشان خواهد بود. مرزهای ذهنی خود را بشکنید، ذهن خود را محدود به محیط پیرامونتان نکنید و مهم تر از همه این که در تخیل کردن بی پروا باشید.

گام دهم این که درست کار باشید.
اگرچه که این مرحله از ثروتمند شدن در آخر ذکر شده است اما به هیچ وجه بدان معنا نیست که نسبت به نه گام پیشین بی اهمیت تر است. بسیاری از آدم های پولدر جزو افراد درست کار جامعه هستند (البته گروهی از افراد هم پیدا می شوند که با نادرستی پول هنگفتی به جیب زده اند). به عبارت دیگر، ایشان یکسری ارزش های کاری دارند که تحت هیچ شرایطی از آن ارزش ها کوتاه نمی آیند.

پس از مطالعه این ده مورد، ممکن است پیش خود تصور کنید که این مراحل بسیار ساده و بدیهی هستند اما باور داشته باشید که بسیاری از راه کارها در همین بدیهیات نهفته اند

  • geek

مصاحبه کیوان ،خشایار و حمید خالقان برند برگر لند 
آنها اسم شان را گذاشته اند. «بروبکس»؛ گروهی که با کلیپ «سوسن خانم» به شهرت رسیدند و تقریبا بخش عمده ای از شهرتی که امروز کسب کرده اند را مدیون کلیپ های جذابی هستند که با هزینه های بعضا کم و گاهی هم زیاد ساخته اند. بروبکس نمونه یک گروه پرآوازه غیرمجاز است که توانسته با کمک ابزاری به نام کلیپ به شهرت برسد و حالا وارد فضای کسب و کار و کارآفرینی شده اند . آنها از حالا به بعد قرار است به صورت مجاز کار کنند و دیگر خبری از فعالیت زیرزمینی نیست. این را خشایار، کیوان و حمید با اطمینان کامل می گویند. این فعالیت مجاز خودش را در رستوران های زنجیره ای برگر لند که حالا دو شعبه در تهران دارد نمایان کرده .


خودتان را معرفی کنید :

من کیوان مرادی هستم و آبان 1362 به دنیا آمده ام. در دانشگاه رشته کامپیوتر را دنبال کردم و از سال 80 هم همراه حمید و خشایار به صورت حرفه ای وارد موسیقی شدم. من هم خشایار مرادی و متولد فروردین 1363 هستم. در رشته مهندسی عمران تحصیلاتم را ادامه داده ام. شاید بد نباشد بدانید که پسرعموی کیوان و پسرخاله حمید هم هستم. حمید فروزمند هستم و مرداد 1363 متولد شده ام و متالوژی خوانده ام. نکته جالب اینکه خشایار, پسر عموی کیوان و پسر خاله حمیده.

چطور ایده رستوران داری به ذهنتان رسید ؟

ایده اصلی رستوارن داری را کیوان مطرح کرده است .کیوان میگوید : به شخصه در خارج از ایران برگر های خوشمزه ای میخوردم و همیشه حسرت این رو داشتم که چرا در ایران این نوع برگر ها ارائه نمیشوند و به همین دلیل زمان زیادی را به تحقیق پرداختم و به این شیوه ارائه برگر دست پیدا کردم . بروبکس میگویند : یک روز توی خونه کیوان برگر درست می کردیم و یهو تصمیم گرفتیم که این رو برای همه درست کنیم.

آیا انتظار این استقبال را داشتید ؟

خشایار میگوید شکست نخوردن برایمان کافی بود و کیوان میگوید اصلا انتظار این حد استقبال را نداشته .

چه چیزی باعث تفاوت شما با دیگر برگر ها در ایران شده ؟

ما مواد اولیه را صد درصد خودمان تولید میکنیم . به طور مثال پروسه تولید گوشت برگر لند بسیار پیچیده است و مراحل زیادی را طی میکنیم تا ان را آماده کنیم . ما خیارشور رو خودمان تولید می کنیم و برای تولید خیارشور مصرفی یک روز برگر لند 24 ساعت زمان صرف میشود خیار شور تولیدی ما از نوع آمریکایی است که ترش و شیرینه و با خیارشور موجود در ایران متفاوته که علیت اصلی این تفاوت به قول خشایار تفاوت در ادویه ای است که در ایران به کار گرفته نمیشود . فرمول مورد استفاده ما در این رستوران شبیه به برگر های آمریکایی است .

چطور در بازار پر از رقیب فست فود ایران موفق شده اید ؟

ما تنها به ظاهر مغازه توجه نکرده ایم و روی کیفیت غذایی که به مردم ارائه میکنیم نیز دقت بسیار زیادی میکنیم .ما از شهرتمان برای ارائه یک غذای معمولی استفاده نکردیم بلکه برای اینکه شهرتمان لطمه نخورد سعی کرده این تا بهترین غذا را ارائه کنیم .

الان چه غذاهایی رو عرضه میکنید؟
جوسی برگر که گوشت ضخیم ۱۰۰% خالص آبدار, پنیر دوبل, نون تست شده, کاهو, گوجه, خیارشور, پیاز کاراملی و سس مخصوص بود. مینی برگر, دوبل برگر(Double) و اسموکی برگر

برنامه توسعه ای شما چیست ؟

ما شعبه اول را در اندرزگو و شعبه دوم را در سعادت آباد راه اندازی کردیم و الان به فکر شعبه سوم در تهرانپارس و شعبه چهارم در کرج هستیم البته اولویت اول کیفیت کار است و بعد به فکر توسعه هستیم .
تقسیم کار در «برگرلند» به چه صورت است؟ یکی از شما ۳ نفر، مدیر است و برای بقیه کار تعیین می‌کند یا کارها را متناسب با توانایی‌های‌تان بین خودتان تقسیم کرده‌اید؟

خشایار: اول، خیلی چشم‌اندازی از شرایط و ابعاد این کار نداشتیم. مثلا فکر می‌کردیم نهایتا به ۵ نفر به عنوان پرسنل در این کار نیاز داریم. اما الان ۳۳ نفر پرسنل داریم! یا مثلا ابتدا می‌خواستیم فقط دلیوری برگر داشته باشیم. بعد نظرمان عوض شد و جای کوچکی را برای نشستن مشتری‌ها راه انداختیم. در طول زمان و با فراز‌و‌نشیب‌های مختلف، کار ما کم‌کم بزرگ‌تر و کامل‌تر شد. به همین دلیل، مسئولیت‌های ما هم از ابتدا تا حالا تغییراتی کرده است.

الان هر کدام‌تان در «برگرلند» چه مسئولیتی دارد؟


کیوان: مدیریت آشپزی و نظارت بر پخت‌وپز آشپزها بر عهده من است. دستور پخت این برگرها هم مال من بوده است. در اصل برای کار آشپرخانه برنامه‌ریزی و نظارت می‌کنم.
حمید: بیشتر کار مدیریت داخلی بر عهده‌ام است و تهیه مواد اولیه. مثل گوشت، سیب‌زمینی، روغن و…
خشایار: من بیشتر مدیریت مالی انجام می‌دهم و کارهای مربوط به پرسنل را انجام میدهم .

منبع:road2success
  • geek


فردا دیر است


کسانی که کتاب «آبلوموف» اثر ایوان گنچاروف را خوانده و یا فیلمی را که از روی این اثر بزرگ تهیه شده است دیده اند، به

راحتی می توانند مفهوم «فردا دیر است» و مصدا ق عینی ضرب المثل معروف «کار امروز را به فردا میفکن» را دریابند.

جز کتاب مذکور، اشاره به داستان «مرد یخی می آید» اثر «یوجین اونیل» هم می تواند در این مورد و برای روشن 

شدن موضوع به ما کمک کند. چون این اثر هم مانند ابلوموف بر مبنای درون نگری انسان استوار است.


در داستان «مرد یخی می آید» که بیشتر جنبه طنز دارد تا جد، صاحب یک اغذیه فروشی، بیست سالی می شود که از 

محل کار خود آنطرف تر نرفته است. این مرد از زمان مرگ همسرش که تا بازگویی وقایع بیست سال طول کشیده، همیشه در 

صدد بوده که پس از پایان کار روزانه، به پیاده روی برود اما هیچ وقت این فرصت را به دست نیاورده چون یاخسته بوده، یا به

امید فردا از تصمیمش منصرف شده، یا اوضاع جوی و باد و باران او را از این کار بازداشته و نهایتا در صورت وجود شرایط 

مساعد، درد مفاصل مزمن مانعش شده است. او هر روز را به امید فردای بهتر و وقت مناسبتر می گذراند در حالیکه با گذشت 

بیست سال هنوز آن فردای مورد انتظار فرا نرسیده است و هرگز هم فرا نخواهد رسید.


اگر ماجرای آبلوموف و مرد یخی ... هر یک ارزشهای ویژه ی هنری خود را دارند اما ارزش کار در انها بیشتر به 

بازگویی بیماری خطرناکی مربوط می شود که دامن افراد بسیاری را گرفته است بی اینکه خودشان متوجه آن شده باشند.

افرادی که در انجام کارها امروز و فردا می کنند، معمول در خیال زندگی می کنند و عمر می گذرانند. اینان برنامه  

های مفید و دلخواهی را در ذهن خود تدارک می بینند اما هرگز زمان اجرای آن برنامه ها فرا نمی رسد.

در سطح قابل شناخت و درک این موضوع می توان افرادی را مثال زد که از کار خود بشدت متنفرند، انا هیچ  وقت 

اقدام به ایجاد تغییری در آن نکرده اند، در حالیکه همیشه هم نقشه این کار را در ذهن خود دارند!


هستند افرادی که با قاطعیت اعتقاد دارند که باید اضافه حقو ق، رتبه و یا پست بهتری به انها داده شللود، اما هرگز 

زحمت پیگیری آن را به خود نداده اند در حالیکه همیشه ایده آلشان این بوده است که در اولین فرصت دنبال این کار را بگیرند. 

وضعیت این افراد بی شباهت به وضع قهرمانان داستان هایی که ذکر کردیم نیست.

این دست و آن دست کردن یا کار امروز را به فردا انداختن، شخص را در باتلقی گرفتار می کند که قدرت تحرک را 

از او می گیرد و هرچه بماند بیشتر در باتل ق فرو می رود و طبعا برداشتن گام اول مشکلتر می شود، تا آنجا که دیگر امکان هر 

نوع حرکتی از شخص سلب می گردد.


امروز و فردا کردن در واقع نوعی عادت بد است که با رضا و رغبت در انسان ایجاد می شود. معمول در این راه اولین 

حرکت بنابر خواست خود ما و بر مبنای حس راحت طلبی مان شکل می گیرد و در مراحل بعدی اندک اندک عمیق و عمیق تلر 

می شود و به صورت عادت در می آید.


ادامه دارد.....

  • geek


شکست


شاید حرف بیهوده یی نباشد اگر بگوییم شناخت شکست و دریافت دلیل آن هم، از جمله رموز موفقیت به شمار می آید.

شکست، در رسیدن به خواست ها به حدی که مورد توقع بوده، عبارت از این است که افراد  نتوانند به اندازه ی 

شایستگی شان از زحمات خود بهره برداری کنند. البته مواردی را که قصد و غرضی در راه استعداد ها سنگ می اندازند، باید از 

این مقوله جدا کرد، اگر چه افراد مستعد، برا گذشتن از سد اغراض و موانع هم راه گریز مناسب را می یابند


افرادی که حتی المقدور از استعداد های خود در راه اهداف شناخته شده شان بهره برداری نمی کنند، افراد شکست

خورده یی هستند. ناگفته نماند که موفقیت کلی و همه جانبه ی شخص در زندگی هیچ ارتباطی با موفقیت اجتماعی و وضعیت

اقتصادی افراد ندارند.


امکان دارد فردی تمامی استعداد خود را در راه رسیدن به یک هدف صرف کند، و به آن هدف هم برسد ولی هدفش

بازده مادی نداشته باشد. به عنوان مثال، شخصی که در زمینه ی خاصی از علوم تحقیق می کند و استعداد این کار را دارد و به

نتیجه مورد نظرش هم می رسد، ولی درآمد مکفی از این راه ندارد و من و شما هم او را به آسانی نمی شناسیم، در این صورت

نباید فرد شکست خورده یی به حساب آید.


من هیچ ایرادی در این کار نمی بینم که اندکی هم صمیمانه مسائل را از دیدگاه عاطفی و احساس بررسی کنیم:

به گمان من هیچ داوری، بهتر از خود انسان نمی تواند در مورد موفقیت و شکستش نظر بدهد و داوری کند. هر کس

می تواند داور عملکرد خود و شناسنده رموز موفقیت و یابنده ی دلیل شکستش باشد.


اما غمبار ترین مسئله این است که انسان در سنین پیری و ایامی که نیروی جبران را از دسلت داده، پی ببرد که 

شکست خورده است. 

تلخ ترین حقیقت این است که انسان، در سالهای ناتوانی و پایان عمر، پی ببرد که از استعداد هایش به حد کافی بهره 

نگرفته و یا این که آنها را در راه غلطی به کار برده است.

تلخ تر از این حقیقت، آن است که دریابد اشتباهش دیگر غیر قابل جبران است.


اگر برمسائل بال، عیب بزرگی به نام «سهل انگاری» را هم اضافه کنیم، اندوهی که به فرد شکست خورده دست می

دهد واقعا کشنده است.

لزم به توضیح است که اگر چنین به صراحت اظهار نظر می کنیم، دلیلش این است که سهل انگاری یکی از ساده

ترین راههای رسیدن به شکست است.

کسی که در سالهای پایانی عمر در می یابد که شکستش بر اثر سهل انگاری بوده سختتر میتواند پشیمانی را 

تحمل کند، تا کسی که تلش خود را کرده ولی به هر صورتی موفق نشده است.


ناگفته نماند که «سهل انگاری» با «آسان گیری» در امور فر ق دارد. منظور از سهل انگاری بی توجهی به امور است

در حالیکه آسان گرفتن دشواریها در بسیاری از موارد عادت خوبی هم به حساب می آید. پس اگر آسان گیری در مواردی موجب 

آرامش انسان می شود، در عوض سهل انگاری همواره جنبه ی آزار دهنده و مهلک دارد.


منظور از سهل انگاری مهلک، حالتی است که باعث می شود نیروها و شایستگی های افراد، در انجام کارها و رسیدن

به هدف بسیج نشود. درچنین شرایطی بسیاری از توانهای انسان، بیهوده هدر می رود و یا بل استفاده می ماند و مضمل می

شود. 


اینکه افرادی ممکن است تصور کنند که استعداد هیچ کاری را ندارند، تصور بیهوده یی است. چون هیچ انسان زنده

یی را نمی توان یافت که بلخره در کاری لیاقت خاصی نداشته باشد. یکی ممکن است بتواند فروشنده ی موفقی باشد، دیگری 

ممکن است نویسنده ی خوبی از کار در آید، آن دیگری امکان دارد باغبان خوبی بشود و ... . اگر افراد، توان خاص خود را در 

زمینه های مناسب بشناسند و موقعیتی فراهم آورند که حتی در اوقات فراغت خود به آن بپردازند، مسلما در آن زمینه تبحر لزم 

را هم پیدا می کنند و لمحاله موفق هم می شوند.

در پایان این بخش می توانیم مطالب این بخش را اینطور خلصه کنیم که: 

موفقیت برای شما چه مفهومی دارد؟

شکست یعنی چه؟

چطور از استعداد های خود بهره برداری کنیم؟

چگونه از علیق خود برای موفق شدن کمک بگیریم؟

پاسخ این سوال ها را در ادامه نوشته هایمان می توانید به دست آورید. به شرطی که مطالب یاد شده  را به تفکر منطقی خود

تجزیه و تحلیل کنید و مواردی را که به شما مربوط می شود از آن بیرون بکشید و به درستی با وضع خود تطبیق بدهید.


ادامه دارد......


  • geek


موفقیت چیست؟


درباره ی «موفقیت» از جهات گوناگون اظهار نظر های متفاوت و فراوانی شده است. اما هیچ یک از این اظهار نظر ها مطلق و 

به طور صد درصد قابل استناد نبوده است. موفقیت، همیشه در رابطه با افراد و اعمال آنها مطرح بوده است و به عبارت ساده می 

توان گفت: در جنبه های مختلف سبقت گرفتن انسان از افراد هم سطح را در اصطلح، موفقیت می نامند.

مثل در مسابقات ورزشی، تیمی که بر حریف هم سطح خود پیروز می شود، موفق شده است. در جهات شغلی و حرفه 

یی نیز دست یافتن به موقعیتی برتر را موفقیت نام می دهند. برای تبیین و تشریح جهات گوناگون موفقیت، مثال های فراوانی 

می توان عرضه کرد، ولی با این همه واژه ی موفقیت در اذهان همه ، به یک اندازه محبوب و ایده ال نیست. حتی کسانی

وجود دارند که موفقیت را از خانواده ی واژه های کثیف و ناخوش آیند به حساب می آورند.

در توضیح چنین نظری، جنبه های منفی موفقیت مورد توجه قرار می گیرد که بیشتر بر تفسیرهای عرضه شده از 

موفقیت متکی است. برای واضح تر شدن مقصود ذکر مثال هایی الزامی به نظر می رسد که شاید خالی از لطف هم نباشد:

تاریخ، حافظی امین برای نگهبانی از چنین موفقیتها و افراد موفقی است : وقتی آدولف هیتلر در فتنه ی عظیم جهانی

خود، میلیونها انسان را به خاک و خون می کشد، آیا می توان گفت به موفقیت دست یافته، حتی اگر درنهایت با آن وضع اسف

بار مغلوب نمی شد؟

به هر صورت، روند کار آدولف هیتلر، قبل از شکست در مقابل جبهه ی متفقین، سرشار از موفقیت قوای المان و در 

مجموع آرمان شخصی هیتلر بود. آیا موفقیت به این صورت می تواند مقبول واقع شود؟ این خود بحث جداگانه یی را طلب می

کند.

از دیدگاههای گوناگون و در سطوح مختلف، هیتلر تنها فردی نیست که به موفقیت رنگ و شکل دیگری داده است. 

چنگیز ها و نرون ها و... افراد فراوانی بوده اند که موفقیت حود را در سایه ی کشتار و فلاکت انسانها به دست آورده اند که نمی 

توان مفهوم متعالی موفقیت را به آن اطلاق کرد.

در شناساندن چهره ی دیگری از موفقیت که سعی بسیار شده تا کراهت آن از میان برود نقش آفرینان عرصه ی 

هنر تاثیری جادویی داشته اند.

فیلمسازی که شخصیتهای منفی را باتمام مهارت هنری و امکانات فنی تا درجه یی بال می برد که یک دزد یا قاتل 

در حد یک قهرمان جلوه می کند، از عوامل این تغییر مفهوم است.

ارائه تصویر ازچنین قهرمانانی تا حدی وسوسه انگیز صورت می گیرد که بر پاره ای از خوانندگان و بینندگان آثار 

هنری، تاثیری شدید و مخرب می گذارد. بیشتر افرادی که در اینگونه آثار به صورت «تیپ» ارائه می شوند کسانی هستند که

برای کامروایی شخصی بی نهایت خشن، بی گذشت و موفقیت طلب از آب در می آیند. اینان برای دست یافت به اهداف 

شخصی خود که بیشتر ارضاء کننده ی امیال مادی و شهوانی و موفقیت حرفه یی است، حتی از دوستان و خانواده های خود

میبرند در عرصه یی غیر معقول، از طریق انجام کارهای غیر معمول، به نتایجی خوشایند و وسوسه کننده دست می یابند

برای نتیجه گیری از چنین بحثی بهتر است موضوع را به این صورت دنبال کنیم که : «موفقیت» یک مسأله شخصی 

است و ازدیدگاههای مختلف، شکل های مختلف دارد.


در مفهوم متداول، موفقیت یعنی به خواست های خود رسیدن، ولی همه چیز در رسیدن به خواست های خود تمام نمی شود.

موفقیت وقتی می تواند دارای ارج و قیمت باشد که در رابطه با اجتماع و اشخاص، موثر واقع شود. درباره ی مفهوم

«موفقیت اجتماعی» بدون تردید بخث فو ق العاده دشوار و با ارزشی را باید مطرح کرد که صاحب نظران خبره قادر به ارائه آن

هستند. اما موضوع گفتنی دراین زمینه بهره ولی جامعه از حاصل موفقیت افراد است که می تواند ارزشی برای آن تعیین کند و 

بدان مفهوم بدهد.

موفقیتی که ادیسون و گراهام بل به دست می آورند، آنقدر با ارزش است که درمقابل آن، رقابت هایی که بیشتر نام

«موفقیت» به خود گرفته اند، رنگ می بازند. بسیاری از افراد «موفقیت» را با «رقابت» اشتباه می کنند، و هرگز به این نمی

اندیشند که اگر به هدف خود رسیدند چ‌،چه نتیجه ای عاید اجتماع می شود؟ اگر افراد پول پرست به بالترین حد خواست های

خود، که جمع آوری پول است، رسیدند، چه تاثیری مثبتی بر جامعه ی خود می گذارند؟


با چنین بینش و برداشتی باید گفت: موفقیت دارای یک مفهوم واقعی و مشخص نیست. زیرا مثل اگر از نظر من به 

دست آوردن پست ریاست فلان اداره موفقیت به حساب می آید،ممکن است همین امر از نظر شما خواست مذمومی باشد. حتی

اگر از شما بپرسند چه عامل ناخوشایندی در این خواست وجود دارد، شاید بگویید: رئیس الزاما مرئوس هم دارد. رئیس برای

پیشبرد مقاصد خود باید از زیر دستان خود کار بکشد و در جهت خواست های خود، آنها را به کار اندازد، و ما از اینکه کسانی به 

دیگران تحکم کند خوشمان نمی آید. مسلم ه ًا نمی توان گفت که این نظر نادرست است، همانطور که نمی توان گفت کاملا هم 

درست است


ادامه دارد......

  • geek


از زمانی که Mindvalley را راه انداختیم، به یک شرکت برنده جوایز متعدد با بیش از ۱۰۰ کارمند و درآمدی بیش از ۱۵ میلیون دلار در سال رسیدیم. ما به یکی از بزرگترین شرکت‌های فروش محتوای آموزشی آنلاین تبدیل شده ایم (که زمینه‌ی بیشتر فعالیت‌های ما به مدیتیشن و رشد شخصی مربوط می‌شود ولی در حال رشد به دیگر زمینه‌ها نیز هستیم). اخیراً به ۱.۳ میلیون مشترک رسیده و به مرز ۲۰۰۰۰۰ هزار خریدار نیز رسیدیم.


و بهتر از آن، ما تمام این کارها را بدون اینکه مجبور باشیم قرض یا وام بگیریم انجام دادیم. که یعنی من هم اکنون صاحب ۱۰۰ درصد شرکت خود هستم.

این اتفاق خیلی سریع هم رخ نداد. ساخت MindValley نه سال به طول انجامید. برخی سال‌ها سرگرم کننده بود، برخی دیگر نیز بسیار بیرحم.

من با ۲۰۰۰ دلار شروع کردم، در دو ماه نخست پولم را خرج کردم و در ماه سوم به سوددهی رسیدم و تمام سود کسب شده را دوباره در شرکت تزریق می‌کردم.

ولی قسمت خوب قضیه مالکیت ۱۰۰ درصد شرکتی است که حول سبک زندگی من ساخته شده است، و این یعنی هیچ وقت نمی‌توانم آن را «کار» بنامم.

این مساله برای من مهم است. من یک کارآفرین سبک زندگی هستم. مایندولی حول شور و اشتیاق من ساخته شد – مدیتیشن، رشد فردی، بازی، فرهنگ، مسافرت، و طراحی داخلی حماسی (دفاتر ما جادویی هستند). اینکه تمام مالکیت از آن خود شما باشد یعنی اینکه من برای ارائه چیزی که به آن عشق می‌ورزم تحت فشار شرکا، هیئت مدیره، یا سرمایه‌گذاران نیستم.

1- مدرک دانشگاهی شما بی‌فایده است (و حتی گاهی به یک مسئولیت تبدیل می‌شود)

من (به زور) از دانشگاه مدرسه مهندسی برق و علوم کامپیوتر میشیگان فارع‌التحصیل شدم. معدل من حداقل حدنصاب قبولی بود. نمی‌توانستم روی کلاس‌های مهندسی ام تمرکز کنم.

پس من در دانشگاه چه کار می‌کردم؟ کارهای داوطلبانه، مسافرت، کار در خارج از کشور، مطالعه کتاب‌های کسب‌وکاری و کارآفرینی، یادگرفتن عکاسی، و کار با گروه‌های تئاتر. من در هیچ کدام از این کارها خیلی خوب و ماهر نشدم. ولی در معرض چیزهای مختلف قرار گرفتن به من کمک کرد تا کارآفرین خوبی شوم.

  2- خیلی زود از شغل کارمندی خود استعفا ندهید

در روزهای نخست، زمانی که ماندن در حالت شناور الزامی است، استعفا دادن از کار خود بزرگترین اشتباه ممکن است. شما برای زنده ماندن، مسافرت و خرید راهکارهای میزبانی و دامنه وب به جریان مالی نیاز دارید. و شما نمی‌دانید چقدر طول می‌کشد تا به سوددهی برسید و جریان مالی ایجاد کنید. دیر یا زود این ذخیره مالی تمام خواهد شد. ولی مشکل اصلی زمانی اتفاق می‌افتد که نگرانی‌های شما در مورد پول شروع می‌شود. جریان شما قطع می‌شود. انتقاد کردن و شک کردن به ایده‌هایتان را شروع می‌کنید. شب‌ها تا دیروقت بیدار می‌مانید زیرا که نگران پرداخت قبض‌ها هستید.

از شغل کارمندی خود استعفا ندهید. این امر باعث ایجاد امنیت و جریان مالی می‌شود تا وقتی که به نقطه سربه‌سری و کسب درآمد می‌رسید. البته، اطمینان حاصل کنید که شغل شما مجبورتان نمی‌کند که ساعت‌های احمقانه زیادی را کار کنید.

اگر شغلی دارید که از آن لذت می‌برید، استعفا دادن از آن احمقانه‌ترین کار است. هشت ساعت کار در خانه و تنهایی می‌تواند بر شما غلبه کند. تعادل بین این دو را حفظ کنید تا وقتی که برای زنده ماندن جریان نقدینگی کافی ایجاد بشود.

 3-طرح تجاری بدردنخور است

دو شرکت نخست من با شکست مواجه شدند. هردوی آن‌ها با جزئیات زیادی در طرح‌های تجاری برنامه‌ریزی شده بودند. آن‌ها استارتاپ‌های فناوری بودند که سعی داشتم برای آن‌ها در سیلیکون ولی سرمایه‌گذار پیدا کنم.

MindValley به هنگام شروع هیچ گونه برنامه و چشم‌اندازی برای دو سال آینده هم نداشت. یک ایده‌ی ساده بود که روی یک دستمال کاغذی به تصویر کشیده شده بود. از سیستم جدید Adword گوگل برای هدایت ترافیک به سمت محصولات مدیتیشن استفاده کردم تا راه میانبری خلق کنم. کاری که من انجام دادم شیرجه زدن در بازار و فروش بود. هیچ وقت برای این کار سرمایه‌گذار جذب نکردم. هیچ وقت خیلی کارها را پیچیده نکردم. تنها و تنها برای انجام کارها عجله کردم.

هدف کسب درآمد میلیونی نبود، و هدف ایجاد یک کسب‌وکار و سپس رها کردن آن نبود. هدف ایجاد کسب‌وکاری بود که برای من درآمد ۴۰۰۰ دلار در ماه ایجاد کرده تا مجبور نباشم هر روز از ساعت ۹ تا ۵ سر کار بروم، تا با دوست‌دخترم ازدواج کنم و ایده‌های بزرگتری را در سر بپرورانم. حالا دیگر مورمور می‌شوم وقتی کسی از من می‌خواهد که طرح تجاری ام را برایش توضیح دهم. در عوض، برایش یک دیاگرام خواهم کشید.

 4 - سرمایه‌های خود را کنترل کنید

من خیلی زود مرتکب اشتباه شدم. آنقدر سخاوتمند بودم که نصف شرکت را به باد دادم. به اندازه کافی اعتماد به نفس نداشتم و حس کردم که به یک شریک نیاز دارم تا کارها را به پیش ببرم. آنقدر احمق بودم که بدون درخواست سرمایه‌گذاری دارایی‌هایم را در اختیار دیگران قرار دادم. اگر کمی باهوش‌تر بودم، در مورد دارایی‌ها بیشتر صرفه‌جویی به خرج داده و در عوض برنامه‌ای پاداشی مبتنی بر عملکرد اجرا می‌کردم.

همچنین با سهامداران توافقنامه امضا نکردم. اشتباهاتی که هنگام خرید سهم‌الشرکه دیگر شرکا برایم حدود ۵ میلیون دلار هزینه در بر داشت.

همانطور که پیشتر ذکر شد، داشتن سهم عمده ای از شرکت برای من مهم است. داشتن تمامی مالکیت سازمان یعنی من تحت فشار شرکا، هیئت مدیره، سرمایه‌گذارها و غیره نیستم و می‌توانم چیزی را عرضه کنم که مورد علاقه خود من است.

 5 - شبکه‌ها را جعل کنید و برقراری تماس را یاد بگیرید

من عضو گروه‌های شبکه ای زیادی هستم. بسیاری از ایده‌هایی که دریافت کرده ام از این گروه‌ها بوده است. خیلی تعجب می‌کنم هنگامی که کارآفرینان می‌گویند کنفرانس‌ها و گروه‌های شبکه ای بیفایده هستند. راهش این است که به سراغ افراد درست بروید.

من تا سال ۲۰۰۸ به هیچ گروهی نپیوستم، و این یعنی ۵ سال بعد از اینکه من استارتاپ خود را شروع کردم. در نتیجه‌ی این کار کسب و کار من منفجر شد. دلیل این امر تنها ارتباطاتی نبود که پیدا کرده بودم. بلکه دیدن کسانی بود که داشتند کاری را می‌کردند که من رویای آن را در سر می‌پروراندم. این کار باعث شد تا رویاهای من آسان تر و عملی تر جلوه کنند. من به این اثر «بنیستر» می‌گویم. قبل از اینکه «راجر بنیستر» یک مایل را در چهار دقیقه بدود کسی فکر نمی‌کرد که این کار شدنی باشد. ولی بعد از اینکه او این کار را در سال ۱۹۳۰ انجام داد، عده‌ی زیادی پس از وی توانستند این رکورد را به ثبت برسانند. نکته این است که دیدن کسانی که در حال انجام دادن رویاهای شما هستند باعث می‌شود که کار شما شتاب بیشتری بگیرد.

 6 - هیچ مهارت دیگری به اندازه فروش و بازاریابی مهم نیست

همه ما مهارت‌هایی داریم. ولی یک مهارت هست که برای موفقیت کارآفرینان حیاتی است و آن مهارت در فروش است. من همیشه به مفاهیم فروش و بازاریابی پوزخند می‌زدم. به عنوان یک مهندس کامپیوتر چشم انداز من از دنیا این بود که «چیزهای فوق‌العاده خلق کن تا مردم خودشان بیایند و در خانه‌ات را بزنند». چقدر مضخرف. تسلا یک مهندس عالی بود. در نهایت افسرده و ورشکسته شد زیرا که مهندس و فروشنده‌ای مانند ادیسون ایده‌هایش را اخذ کرد و به دنیا شناساند.

 7 - برای کسب یک هزار تومان درآمد، آشغال تولید نکنید

اگر شرکتی مانند پپسی یا مک‌دونالد را اداره می‌کردم افسرده می‌شدم. واقعن به جز یک ماشین بازاریابی که نوشیدنی‌های مضر و غذاهای آشغال تولید کرده که به ظاهر باحال و خوشمزه به نظر می‌رسند، چه ارزشی به جهانیان ارائه می‌کنم؟ معتقدم که شرکت‌هایی مانند کوکاکولا، مک‌دونالد و غیره با کارآفرینانی شروع کردند که قصد خوبی داشتند ولی بعدها به بیراهه رفتند. آن‌ها برای ارزش رسانی به سهامداران به کار خود ادامه می‌دهند. ولی آیا انسانیت را به جایی می‌رسانند؟

من از شما نمی‌خواهم که زندگی خود را وقف ایجاد تغییری در دنیا بکنید. فقط از شما می‌خواهم که کسب و کار خود را صرف فروش چیزهای آشغال، آلوده کردن محیط زیست، سوء استفاده از کشورهای در حال توسعه، و یا مانند کوکاکولا، فروش آشغال‌هایی که باعث چاقی کودکان و دیگر اختلالات سلامتی می‌شود نکنید.

مجبور نیستید دنیا را نجات دهید – فقط سعی نکنید آن را برای کودکانمان خراب کنید.

می‌خواهید بدانید تفاوت یک کارآفرین با یک کاسب چیست؟

تفاوتشان این است:

کاسب‌ها برای پول کار می‌کنند ولی کارآفرینان واقعی نسل بشر را به جلو می‌رانند.




  • geek
  1. اشتیاق آنها به استثنایی بودن باعث میشود عموماً کارهایی را انجام دهند که دیگران سراغشان نمیروند.
  2. درحالی که بسیاری از مردم به طور معتادان از همه چیز لذت میبرند وبه هر قیمتی از درد و ناراحتی اجتناب می کنند،افراد موفق ارزش رسیدن به اهداف از میان مسائل دشواررا درک می کنند.
  3. آنها ارزش و هسته درونی خود را شناسایی کرده اند.(چه چیزهایی برایشان مهم است)و بهترین کار خود را برای زندگی که منعکس کننده ارزش آنهاست انجام می دهند.
  4. تعادل دارند.درحالی که ممکن از نظراقتصادی موفق باشند،میدانند که پول و موفقیت را نمیتوان با هم عوض کرد.آنها میدانند افرادی که فقط از نظراقتصادی موفق هستند را نمی توان افراد موفق نامید.متاسفانه ما در جامعه ای زندگی میکنیم که به ما یاد داده پول برابرموفقیت است.مثل خیلی از چیزهای دیگرپول یک ابزاراست ،مطمئناً پول چیز بدی نیست اما نهایتاً تنها یک وسیله است.متاسفانه خیلی از مردم آن را می پرستند.
  5. آنها اهمیت خودداری ونظم را درک می کنندوقوی هستند.successful people
  6. درامان هستند.درک آنها از ارزش ،دارایی ،جایی که زندگی می کنند و یا  آنچه در ظاهر به نظرمی رسند ،نیست.
  7.  دست  دلباز ومهربان هستند.از کمک کردن به دیگران برای دستیابی به موفقیت لذت میبرند.
  8. فروتن هستند و از پذیرفتن اشتباه و عذرخواهی ناراحت نمی شوند.آنها به توانایی هایشان مطمئن و دلگرم هستند اما مغرور نیستند.با یادگیری از دیگران خوشحال می شوند.
  9. سازگار و تغییرپذیر هستند .آنها با پذیرفتن چیزهای جدید وناشناخته احساس راحتی می کنند.
  10. از نظرفیزیکی مراقب اندام خود هستند،با تمرینات المپیک اشتباه نکنید!اهمیت سلامت جسمانی را درک کرده اند.نگرانی آنها ظاهر نیست بلکه عملکرد و سلامتی است. بدن آنها کسی که آنها هستند نیست،مکانی است که در آن زندگی می کنند.
  11. سخت کار میکنند وتنبل نیستند.
  12. آنها مقاوم و انعطاف پذیرهستند.هنگامی که همه حوله را به کناری پرتاب میکنند،آنها تازه درحال گرم کردن هستند.
  13. خیلی انتقاد پذیر هستند و ممکن است طبق بازخوردها عمل کند.
  14. با افرادبی هدف و بی فایده ارتباط برقرار نمی کنند.
  15. وقت و انرژی خود را برای موضوعاتی که کنترل کافی روی آنها ندارند ،سرمایه گذاری نمی کنند.
  16. آنها از شنا کردن مخالف جهت اقیانوس برای انجام کاری که دیگران انجام نمی دهند،لذت میبرند.خوشنودی و تایید دیگران برایشان اهمیت ندارد.
  17. با همراهانشان راحت تراند.
  18. عالی ترین معیارخود را در نظر می گیرند که باعث ایجاد تعهدات محکم تر و قوی تر،اصول کاری بهتر و البته نتیجه خوب تری میشود.
  19. شکست را توجیه نمی کنند.اگرچه بسیاری درحال سخن گفتن درباره سن،کمردرد،کمبود زمان ،شرایط ژنتیکی نامناسب، بدشانسی،رئیس بداخلاق و کمبود فرصت مناسب (دلایل مناسب برای شکست)،هستند.آنها دنبال پیدا کردن راهی برای روبرویی با چالشها هستند.
  20. می دانند چطور از زندگی لذت ببرند.
  21. حرفه آنها هویتشان نیست ،کارشان است،کسی که هستند نیست،چیزی است که انجام میدهند.
  22. آنها بیشتر به اثر بخشی علاقه مندند تا به راحتی.در حالی که اکثریت در جستجوی سریعترین و آسان ترین روش (میانبر)هستند،آنها دنبال اقداماتی هستند که در زمان طولانی نتیجه خوبی داشته باشد.
  23. کاری را که شروع میکنند به اتمام می رسانند.بسیاری از مردم زندگیشان را صرف شروع کارهایی کرده اند که هرگز تمامشان نکرده اند.اما افراد موفق کار را تمام میکند.حتی اگر هیجان و تازگی آن رنگ ببازد.
  24. چند بعدی هستند .موجودات پیچیده و شگفت انگیزی هستند (مثل همه انسانها).آنها تنها بعد فیزیکی و روحی را در نظر نمیگیرند بلکه متوجه جنبه معنوی و عاطفی خود نیز هستندوبا آگاهی تلاش در سالم نگاه داشتن آنها دارند.
  25. به شعار خود عمل میکنند.درباره فرضیه ها سخنرانی نمی کنند و با حقیقت زندگی میکنند.
منبع:utiletips
  • geek